سقوط دانشگاه های غیر انتفاعی

جوک جدید 5  
اگه این استوری هايی که صبحا میذارید مینویسید نمی‌خوام برم دانشگاه تاثیری توی غیبت نخوردن یا علاقه مند شدنتون به دانشگاه داره بگید مام بذاریم 













یکی از دوستام زن گرفته ، بعد منو همه جا بلاک کرده. مگه من دوست دختر قبلیتم لامصب؟ منو چرا؟!!










یه همسایه داریم مطمئنم وقتی میره سلمونی آرایشگر میپرسه چجوری بزنم؟ میگه برین توش










تو جاده پشت فرمون داشتم با آهنگ قر میدادم،یدفعه بابام یه پنج تومنی درآورد گرفت سمت من. گفتم بابا مررررسی شاب

جوک جدید 5 
فکر می کردم تا کِی میشه این وضع مسخره رُ ادامه داد ؟! ...  
نشسته بودم سر کلاس !
بین یه مشت آدم احمق و استاد الکی خوش که حالم ازش داشت بهم می خورد !
برای اولین بار احساس کردم دارم از حال میرم، سرم خیلی نرم ُ آروم شروع کرد به چرخیدن !
فقط بیست دقیقه مونده بود کلاس تموم بشه !
به اندازه ی بیست سال زجر کشیدم ...
دلم می خواست یا خودم ُ نابود کنم یا اون آدم هاي احمق رُ
چیزی نمونده بود بلند شم ُ داد بزنم سر اون استادی که دلیل خوشحالیشُ نمی فهمیدم و اون جماعت خنگ مسخره ی سطح پایین !
فکر کردم دارم دیوونه میشم !
تو اون

فکر می کردم تا کِی میشه این وضع مسخره رُ ادامه داد ؟! ... 
هرمنوتیک(12)  
...پس ما دو نوع برخورد با متن هاي مقدس و متن هاي شاعرانه داریم. یکی برخورد هرمنوتیکی و مومنانه و دیگری برخورد چالشی و منتقدانه. هدف اولی ادامه دادن و در دسترس نهادن متن مقدس و متن شاعرانه است و هدف دومی جایگزین کردن جهانی نو به جای جهان متن مقدس و متن شاعرانه است. پس می شاید پرسید آیا هیچ راهی برای نقد متن هاي شاعرانه نداریم و آیا اساسا متن هاي شاعرانه نقد نمی شوند؟پاسخ این است که هم آری و هم نه. هم آری راهی وجود دارد برای نقد متن شاعرانه و هم راه

هرمنوتیک(12) 
جزئیات امروز صبح  
صبح نیم ساعت دیر رسیدم سر کلاس.. خواب موندم؟ نه. تازه موقع برگشتن از مسیر فهمیدم چقد پیاده راه رفتم. اونم تو سرماه. همه جا بسته بود و من از بدبیاریم کلی تعجب کرده بودم و لج کرده بودم و هی میرفتم به جای بعدی که سراغ داشتم. یک جا که همیشه داشتن، نداشتن و مرد حاضر بود قسم بخوره هیچوقت نداشته  یک جا رو پیدا نکردم یک جارو از دوور نگاه کردم و زورم اومد چهار قدم بیشتر برم و یک جا بسته بود و یک جا گفتن هشتو نیم میاد... بالاخره رسیدم دانشگاه. با سر وضع خسته و

جزئیات امروز صبح 
درگیر نوشت :)  
سلام :)
چیقده آدما از همه چیز ناراضی ان آخه ^_^
تمام روزای هفته مینالن که تعطیل بشن سر کار نرن ,دانشگاه نرن, صبح زود بیدار نشن... بعد پنجشنبه و جمعه که میشه نصف پستای اینستا دلگرفتگی و دلتنگی و غربت و این صحبتاست...
بعد تموم که میشه از شب جمعه شنبه خر میشه.. کار خر میشه.. مدرسه خر میشه.. دانشگاه خر میشه :)
آیا اینا درگیری نیست :))
از میزان مطالعه ی من اگر پرسیده باشید من هنوز هیچی نخوندم ^_^
کتابا با همون ترتیب و در همون جایی که دیروز عکسشون رو در اینستایم

درگیر نوشت :) 
جوک جدید  
یه سری عموم زنگ زد گفت مهندس کجایی بیا سر ساختمون به مشکل برخوردیم سریع رفتم گفتم جانم عمو نقشه مورد داره گفت نه کارگرمون نیومده امروز









دانشمندان پس از مدت‌ها تلاش توانستند خواندن و نوشتن به یک خرگوش یاد بدهند. خرگوش در اولین جمله خود روی کاغذ نوشت: «شما کار و زندگی ندارین؟» 












وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات زنگ زد گفت داداش سه روزه داری یه تیک دانلود میکنی یه لحظه پاوز کن من یه ایمیل کاری بزنم بعدش نوکرتم هستم










‏تو ماشین به رف

جوک جدید 
جوک جدید 4  
وانت پراید یه آپشن داره مثل ایربگ موقع تصادف ماشینو منفجر می‌کنه که راننده زیاد زجر نکشه












خیلی بده تو صف نذری وحشی بازی در میارید، من خودم پارسال توصف قیمه یقه لباسم پاره شد
البته از سرنوشت اونی که با قابلمه زدم تو سرش خبری ندارم 














‏وقتی یکی میمیره مردم جوری میگن عه اینکه تا دیروز داشت راست راست راه میرفت انگار انتظار داشتن قبلش battery low بده











میدونستید اگه انگشتتون رو 10 ثانیه تو نافتون نگه دارید ریسیت میشید؟













مامان بز

جوک جدید 4 
68.دراتاقم می مانم...  
شدم
مث اون قورباغه ناشنوایی که میفته توچاه وهی دست وپامیزنه وتلاش میکنه که
ازچاه بیادبیرون ودوستاش هی مسخره ش میکنن اماتفاوت من بااون قورباغه اینه
که اون میخوادبیادبیرون ومیتونه من میخوام بیام وبیرون ونمیتونم,یامث اون
سیندرلایی شدم که همه دوست دارن جایگاه منو داشته باشن امانمیدونن
سیندرلایه داستانه وسیندرلاکلی بدبخته,یامث....نمیدونم چی بگم امااین
روزاگم شدم,تودنیای کوچیک خودم تحقیرشدم وحتی خودم روهم دیگه دوست ندارم
,من کم اوردم ام

68.دراتاقم می مانم... 
62.به انتظارت هستم  
کلاچندروزی عجیب هواسردشده ،بدن منم که هیچجورگرم نمیشه ،دیشب تاصبح باوجوداینکه دوتاپتو روم انداخته بودم امابازم ازسرمامیلرزیدم،صبح که ازخواب بیدارشدم سردردداشتم وخب کلایه قانونی توفصول سردهست به اسم جاذبه رختخواب که تحقیقات بنده نشون داده جاذبه رختخواب 1000 برابرمیشه جوری که هرحرکت قصدخارج شدن ازرختخواب غيرممکن وگاهابی نتیجه ستحالاباهربدبختی بودازرختخواب جداشدم وتموم لباسا و وسایلم رواوردم نزدیک بخاری که اونجالباس عوض کنم ووسایلم

62.به انتظارت هستم 
هرمنوتیک(14)  
...پس متن مقدس پسین، به تدریج از بذر هرمنوتیک متن مقدس پیشین، سر بر می آورد و آن را از هم می پاشاند و تجزیه می کند. با این کار، متن نو، متن پیشین را به سه بخش کلی تقسیم می کند یک بخش
کاملا موافق(مصدقا لما بین یدیه من «الکتاب»)، یک بخش کاملا معارض و یک بخش خنثی.
بخش موافق در ریشه هاي متن نو،  آمیخته و حل می گردد؛ بخش خنثی کنار گذاشته می شود و بخش
معارض به «مومنان» متن پشین نسبت داده می شود و از آنها خواسته می شود که از آن دست
بردارند-با هشدارهاي سهمگی

هرمنوتیک(14) 
آبان نوشت ....  
سلام
دیگه راستی راستی آخرای آبان شد... احساس میکنم چشممو ببندم باز کنم بچم تو بغلمه انقدر که تند تند میگذره این زندگی امروز دومین هفته ی ماه چهارم رو شروع کردیم ^_^
چه عصر خوبیه.چقدر هوا ملوسه
ولی خوب فکر دوستای تهرانی و باقی جاهاي آلوده رو که میکنم واقعا قلبم میگیره
نمیدونم سایت گیس گلابتون رو میخونید یا نه؟ اما یه جریان خوبی داره که یه روز خاص (دوشنبه ها) رو کردن روز زن و زنانگی
و این قانون برقراره که مثلا تو اون روز خاص خانما چند ساعتی رو فق

آبان نوشت .... 
دیروز نوشت :)  
سلام دوستان
عرض به حضور انورتون کــــــــــــه من آدم نمیشم :)
جمعه شب یه نگاه خیلی کوچکی به کتابها کردم و اصلا وقتی همسر نشسته بود دلم نمیخواست کتابا رو بردارم و برم تو اتاق و حالا نخون کی بخون؟
اولین شبی بود که همسر بعد چند روز شبکار نبود و خوب سیستم خوابشم بهم ریخته بود و منم تا اون بیداره خوابم نمیبره.
با وجود اینکه شب بخیر گفتم و رفتم تو اتاق همش منتظر بودم بیاد پیشم و خوابم نمیرد.
دیگه گوشی رو برداشتم و گفتم بذار یه نگاه به مدل هاي پتو نوز

دیروز نوشت :) 
نوشتهای کوفتی!  
سلام عزیزانم:)
به این نوشتهاي کوفتی  همیشه چسبیده به عنوانهام وسواس پیدا کردم... گاهی میگم خوب چه کاریه؟ یه بیت شعری,چیزی کارم رو راه میندازه دیگه اما باز هر بار میگم پس چجوری اینهمه فلان نوشت به ذهنم رسیده برای این تعداد پست پس باز هم میتونه :|

هووووم چقدر نمینویسم دیگه :(
الان اگه بگم چند روز و شبه که همش میخوام بیام بنویسم و نمیشه باور میکنید؟
خوب چون این هفته همسر شبکاره همش میگفتم بذارم شب.اما هر شب انقدر هی این خوراکی رو میذارم اون یکی رو ب

نوشتهای کوفتی!