Laisse moi tranquille

Laisse moi tranquille  
دو سال بیشتره که با یه دعوای حسابی دور شدم ازش
هیچ شباهتی به من نداشت،هیچ نزدیک قلبمم نبود
اما یه مدت بود،جای اون آدمایی که نبودن و قرار بود پرکنه
که نکرد،که نشد!
بعد دوسال میگه اومدم بگم بیا برگرد!
تو گذشته ی من هیییچی نیست که ارزش برگشتن داشته باشه
همچنان که آیندمم دره باغ سبزی نخواهد داشت!
لبخند میزنم و از کنارش رد میشم بعنوان کسی که 
قرار نیست برای بار دوم تو کثافت شنا کنه!!

Laisse moi tranquille 
خوابیده در دره [شعر ترجمه]  
شعر از Arthur Rimbaud
به فارسی عرفان پاپری دیانت
درّه ای سبز و کوچک
نسیمی بی شتاب می وزد و
برگ های بلند نقره ای بر علف های روشن
پرتوهای خورشید
از بالای کوه سرازیر می شوند
و دره پر می کنند از روشنا
سرباز جوان خوابیده -دهان اش باز است-
زیر سر اش بالشی از سرخس
صورتش رنگ پریده ست
خوابیده زیر حجم علف ها
در بستر گرم و سبز و نمناک اش
خوابیده، پاهای اش میان علف ها
چون کودکی زیبا و بی گناه لبخند بر لب اش است
آه طبیعت
گرم اش بدار
مبادا که سرما بخورد
ای مگس ها با وز

خوابیده در دره [شعر ترجمه]